كتاب خواني
خوب منم مثل مامانم كتاب خوندن رو خييييييييييييييلي دوست دارم حالا من اين شكلي ميخونم مگه جه اكشالي داره ...
نویسنده :
مامان
13:35
اولین گردش 3نفره
هنوز 1 ماهم نشده بود که با مامان و بابایی رفتیم باشگاه شرکت از اونجایی که من همش خواب بودم تا مامان کارهامو بکنه هم خواب بودم در گردش هم خواب بودم فقط موقع شام که شد خوب منم گشنم میشه دیگه خوب مگه چیه؟ شام خوردم!!!!!!!!! ...
نویسنده :
مامان
16:18
تولدت مبارک
این عکس اولین عکس تو در بیمارستان است که توسط بابایی حدود نیم ساعت بعد از تولدت در بیمارستان بهمن گرفته شد ...
نویسنده :
مامان
16:07
امدم خونه
زردی
متاسفانه با تمام تمهیداتی که مامان انجام داده بود من یک کوچولو زردی داشتم ودر بیمارستان بستری شدم روز چهارم تولدم فکر کنم برای بستری شدن یکم زود بودبرای همین هم تا انجایی که تونستم خوابیدم تا مامان هم خیالش راحت باشه ...
نویسنده :
مامان
16:00
پاهای کوچول موچولو
چه فکر جالبی کرده هرکی گفته از پاهای نوزادان باید رد پا برداشت!!!!!!!!!!!!!! ...
نویسنده :
مامان
15:43










